سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
گاوي گذر همي کرد و تپاله بر وي انداخت.
گنجشک ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.
گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد.
نتيجه اخلاقي:
هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.
هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.
گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان.
.................................................................................................
پند دوم
خرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد: که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته، کار
نکنم؟
کلاغ پاسخ داد: چرا که نه
خرگوش بنشست بي حرکت. روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد.
نتيجه اخلاقي:
لازمت نشستن و کار نکردن، بالا نشستن است
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
خانم جواني در سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به
هواپيما بود........
بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما
مدت زیادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره و با مطالعه اين مدت رو
بگذرونه ..
اون همينطور يه پاکت شيريني خريد...
اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود ..تا
هم با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.
کنار دستش .اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست روي صندلي
کنارش وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود ..
وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم يه دونه ورداشت ..
خانومه عصباني شد ولي به روش نياورد..فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو
عجب رويي داره ..
اگه حال و حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم
هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت ..آقاهه هم يکي ور ميداشت .
ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياوردولي نمي خواست باعث مشاجره بشه
وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه .
حالا اين آقاي پر رو و سواستفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت .
دو قسمت کرد ونصفشوداد خانومه و..نصف ديگه شو خودش خورد...
اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد...خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در
نميومد.
در حالي که حسابي قاطي کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت
وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما.......
وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما ..يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو
بر داره..که يک دفعه غافلگير شد..چرا؟ براي اين که ديد که پاکت شيريني که
خريده بود توي کيفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>
فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون يادش رفته بود که پاکت شيريني
رو وقتي خريده بود تو کيفش گذاشته بود.
اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود
در زماني که اون عصباني بود و فکر ميکرد که در واقع اونه که داره شيريني
هاشو اقاهه ميخوره
و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون
آقا هم نداره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهار چيز هست که غير قابل جبران و برگشت ناپذير هست:
۱- سنگ بعد از اين که پرتاب شد
۲- دشنام .. بعد از اين که گفته شد
.....
۳- موقعيت .... بعد از اين که از دست رفت.
۴- و زمان......... بعد از اين که گذشت و سپري شد؟
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
خدایا!
چون آتش فراق داشتی،با آتش دوزخچه کار داشتی؟
(خواجه عبدالله انصاری)
رازی به وسعت تمام کودکی ام
مرا زیر پا له می کند
کسی از پشت امروزها وفرداها
جارمی زند؛داروغه به سلامت
کور می شوم وکر
می ترسم؛
گاهواره ای که زیر پایم بوداین رابه من گفت
می ترسم بشریت رازم را به قابیل گفته باشد
شاید تبعیدم کنند
می ترسم گفته باشند دیشب من از باغ خدا
سیبی خورده ام.
لیلا
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
درمعرفتت چو نیک فکری کردم
معلومم شد که هیچ معلوم نشد!
یاعلی
