شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
گوش کن چشم سفید
کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته توي يک چاه بدون آب
کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه
حيون بيچاره زياد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتن چاه رو با خاک
پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه .
مردم با سطل روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش
رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي
ميکرد بره روي خاک ها .
روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم
همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .
**************
مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو انتخاب
داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از
مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.
لیلا
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
گرخدایاراست بر سلطان مپیچ
گرخدابرگشت صد سلطان هیچ
کس چه می داند دراین بحرعمیق
سنگ ریزه قرب باشد یا عقیق
گرهستم ندانی کیستم
وقتی دانی که دیگر نیستم
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
خدایا !
اگر یک بار گویی بنده من،از عرش بگذرد خنده من.
(خواجه عبدالله انصاری)
مرغ زیرک
چون به دام افتد
تحمل بایدش
یکشنبه پنجم خرداد 1387
غریبه غم مخور من هم غریبم
-------------------------------------------------------------
یازهرا

