یکشنبه سی ام تیر 1387
خداوندا حکایت دارم از دل
به درگاهت شکایت دارم از دل
زدست دل گرفتارم گرفتار
سخن ها از برایت دارم از دل
چه سازم سوی تو راهی ندارم
به درگاهت بجز آهی ندارم
به عشق عاشقی دادم دل جان
جز این من منصب جاهی ندارم
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
بد بد
من این آواز پاکت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بد بد،چه پیوندی چه پیمانی
عزیز جان خوب می خوانی
دروغین است هر سوگند هر پیمان
دروغین است هم پیوند هم پیمان
وحتی صدای دل نشین جفت تشنه پیوند...!
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
سلامي متفاوت به محضر حضرتعلي(ع)
سلام بر کفش هاي کهنه ات که مايه کرامت شيعه اند
سلام بر عباي پر وصله ات که سبب شرافت شيعه اند
سلام بر دست هاي پينه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست
سلام بر بازوان تنومند ت وقتي خيبر را از جاي برکندي
سلام بر تو وقتي که در حلقه کوچک دستان کودکي يتيم جاي مي گرفتي
سلام بر دستان يداللّهي ات وقتي در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندي و بر سينه او نشستي
سلام بر تو وقتي براي دلخوشي طفلي بي سرپرست ،مرکب او شدي و او را بر دوش خود نشاندي
سلام بر تو وقتي در "ليلة المبيت" در بستر محمد(ص) خوابيدي و به استقبال مرگ رفتي و مرگ از ابهت تو
گريخت.
سلام بر تو وقتي ريسمان به گردن به مسجدت مي بردند و تو براي رضاي خدا خاموش بودي
سلام بر تو وقتي از هيبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حيا يت حياتشان محفوظ بماند
سلام بر تو وقتي همسرت را پيش چشمانت سيلي زدند و ذوالفقارت براي حفظ دين محمد(ص) در غلاف بود
سلام بر تو وقتي در مشرق دستان پيامبر خدا در غدير بوسعت عالم طلوع کردي
سلام بر تو وقتي استخوان در گلو و خار در چشم يک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودي
سلام بر تو وقتي اوّلين گرويده به دين محمد (ص) بودي
سلام بر تو وقتي چهارمين خليفه بعد از محمد(ص) شدي
سلام بر تو وقتي چشم فتنه را در آوردي در حاليکه هيچ کس ديگري قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتي در کوچه هاي کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت مي کردي !
سلام بر تو وقتي داماد رسول خدا شدي
سلام بر تو وقتي نگين انگشتري حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تيره پوشاندي
سلام بر تو وقتي که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتي در دادگاه اسلامي کنار مرد مسيحي نشستي و قاضي رأي بر ضد ّ تو داد وتو بي هيچ
مقاومتي به
حکم او تن در دادي
سلام بر تو وقتي خزانه دار اموال جهان اسلام بودي
سلام بر تو وقتي که آهن گداخته در دست برادر نيازمند ت عقيل گذاشتي تا بسوي بيت المال دراز نشود
سلام بر تو وقتي که مشعل عدالت را بر افروختي
سلام بر تو وقتي شمع بيت المال را خاموش کردي
سلام بر آه
سلا بر چاه
سلام بر نان جو
سلام بر نمک
سلام بر فدک.....
جز دست علي کيست نگهدار ضعيفان؟
جمعه بیست و یکم تیر 1387
قبل از ازدواج
مرد: آره، ديگه نمیتونم بيش از اين منتظر بمونم
زن: میخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو میزنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟
.
.
.
: بعد از ازدواج
متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!
یکشنبه دوم تیر 1387
اسلام علیک یا فاطمه زهرا
(مادر دوستت دارم)
.....................................................................................................
ا
متحان
باز هم زمان خواندن كتاب ها فرا رسيده است.
كتاب هايي كه گاه گاهي به سراغشان ميروم!
باز هم امتحانُ امتحان.... و اما يك امتحان،
امتحاني آشنا با معلمي مهربان.بسیار سخت
امتحان زندگي:
چه كسي در اين امتحان سربلند مي شود و نمره قبولي را مي گيرد؟
امتحاني بسيار سخت. نه كاغذي نه قلمي
امتحاني با دل،دلي كه پر از خاطرات است و هنوز فضاهاي خالي بسيار...
زمان كم است و فضا هاي خالي بسيار
هوا تاريك شده،طاقتي دگر نمانده،آيا زمان به اندازه كافي برايم مانده؟!
به كتاب مينگرم و نگاهي به خود در آيينه
آيينه صاف و زيبا به من ميگويد راز هاي ناگفته را
از شنيدن اين رازها شرمسار ميشوم سر به پايين فرود مي آورم
كتاب را مينگرم. پر از واژه هايي است،واژه هايي كه سخن ها دارند
و بايد خوانده شوند توسط من.افسوس و صد افسوس كه دير كتاب را ديدم
يادش به خير كتاب دوران دبستان
بابا آب داد. بابا نان داد. آن مرد آمد. باران ميبارد.
چرا مدتهاست باران نميبارد. آن مرد كجاست؟
آبي مينوشم....نگاهي به آسمان.... و دستي به دعا براي سربلندي
رودخانه هنوزپر آب است.

