تبليغاتX
سلام

یکشنبه سی ام تیر 1387

 

 

خداوندا حکایت دارم از دل

 

به درگاهت شکایت دارم از دل

 

زدست دل گرفتارم گرفتار

 

سخن ها از برایت دارم از دل

 

 

چه سازم سوی تو راهی ندارم

 

به درگاهت بجز آهی ندارم

 

به عشق عاشقی دادم دل جان

 

جز این من منصب جاهی ندارم

 

نوشته شده توسط فرهاد در 12:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

                          

 

                             بد  بد

 

 

                                               من این آواز پاکت را

 

 

                                هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد

 

 

                                              به شهر آواز خواهم داد

 

 

                                            بد بد،چه پیوندی چه پیمانی

 

 

                                           عزیز  جان خوب می خوانی

 

 

                                        دروغین است هر سوگند هر پیمان

 

 

                                          دروغین است هم پیوند هم پیمان

 

 

 

                                   وحتی صدای دل نشین جفت تشنه پیوند...!

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فرهاد در 23:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

 

سلامي متفاوت به محضر حضرت‌علي(ع)

 

 

سلام بر کفش هاي کهنه ات که مايه کرامت شيعه اند

 

سلام بر عباي پر وصله ات که سبب شرافت شيعه اند

 

سلام بر دست هاي پينه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست

 

سلام بر بازوان تنومند ت وقتي خيبر را از جاي برکندي

 

 

 

سلام بر تو وقتي که در حلقه کوچک دستان کودکي يتيم جاي مي گرفتي

 

سلام بر دستان يداللّهي ات وقتي در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندي و بر سينه او نشستي

 

سلام بر تو وقتي براي دلخوشي طفلي بي سرپرست ،مرکب او شدي و او را بر دوش خود نشاندي

 

سلام بر تو وقتي در "ليلة المبيت" در بستر محمد(ص) خوابيدي و به استقبال مرگ رفتي و مرگ از ابهت تو

 

گريخت.

 

 

سلام بر تو وقتي ريسمان به گردن به مسجدت مي بردند و تو براي رضاي خدا خاموش بودي

 

سلام بر تو وقتي از هيبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حيا يت حياتشان محفوظ بماند

 

 

سلام بر تو وقتي همسرت را پيش چشمانت سيلي زدند و ذوالفقارت براي حفظ دين محمد(ص) در غلاف بود

 

سلام بر تو وقتي در مشرق دستان پيامبر خدا در غدير بوسعت عالم طلوع کردي

 

سلام بر تو وقتي استخوان در گلو و خار در چشم يک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودي

 

 

 

سلام بر تو وقتي اوّلين گرويده به دين محمد (ص) بودي

 

سلام بر تو وقتي چهارمين خليفه بعد از محمد(ص) شدي

 

سلام بر تو وقتي چشم فتنه را در آوردي در حاليکه هيچ کس ديگري قادر بر آن نبود

 

سلام بر تو وقتي در کوچه هاي کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت مي کردي !

 

سلام بر تو وقتي داماد رسول خدا شدي

 

سلام بر تو وقتي نگين انگشتري حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تيره پوشاندي

 

سلام بر تو وقتي که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود

 

سلام بر تو و قتي در دادگاه اسلامي کنار مرد مسيحي نشستي و قاضي رأي بر ضد ّ تو داد وتو بي هيچ

 

مقاومتي به

 

حکم او تن در دادي

 

سلام بر تو وقتي خزانه دار اموال جهان اسلام بودي

 

سلام بر تو وقتي که آهن گداخته در دست برادر نيازمند ت عقيل گذاشتي تا بسوي بيت المال دراز نشود

 

سلام بر تو وقتي که مشعل عدالت را بر افروختي

 

سلام بر تو وقتي شمع بيت المال را خاموش کردي

 

 

سلام بر آه

 

سلا بر چاه

 

سلام بر نان جو

 

سلام بر نمک

 

سلام بر فدک.....

 

 

 

جز دست علي کيست نگهدار ضعيفان؟

 

 

نوشته شده توسط فرهاد در 9:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم تیر 1387

 

قبل از ازدواج



مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم

زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته!

زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟

مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟

زن: منو مسافرت می‌‌بری؟

مرد: مرتب!

زن: آيا منو می‌‌زنی؟

مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !

زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟

.

.

.

 


: بعد از ازدواج

 متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

 

 

 

نوشته شده توسط فرهاد در 13:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم تیر 1387

 

اسلام علیک یا فاطمه زهرا

 

(مادر دوستت دارم)

 

.....................................................................................................

امتحان 

 

باز هم زمان خواندن كتاب ها فرا رسيده است.

كتاب هايي كه گاه گاهي به سراغشان ميروم!

باز هم امتحانُ امتحان.... و اما يك امتحان،

امتحاني آشنا با معلمي مهربان.بسیار سخت

 

امتحان زندگي:

چه كسي در اين امتحان سربلند مي شود و نمره قبولي را مي گيرد؟

امتحاني بسيار سخت. نه كاغذي نه قلمي

امتحاني با دل،دلي كه پر از خاطرات است و هنوز فضاهاي خالي بسيار...

زمان كم است و فضا هاي خالي بسيار

هوا تاريك شده،طاقتي دگر نمانده،آيا زمان به اندازه كافي برايم مانده؟!

به كتاب مينگرم و نگاهي به خود در آيينه

آيينه صاف و زيبا به من ميگويد راز هاي ناگفته را

از شنيدن اين رازها شرمسار ميشوم سر به پايين فرود مي آورم

كتاب را مينگرم. پر از واژه هايي است،واژه هايي كه سخن ها دارند

و بايد خوانده شوند توسط من.افسوس و صد افسوس كه دير كتاب را ديدم

يادش به خير كتاب دوران دبستان

بابا آب داد. بابا نان داد. آن مرد آمد. باران ميبارد.

چرا مدتهاست باران نميبارد. آن مرد كجاست؟

 

آبي مينوشم....نگاهي به آسمان.... و دستي به دعا براي سربلندي

رودخانه هنوزپر آب است.

 

نوشته شده توسط فرهاد در 13:21 |  لینک ثابت   •