یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
الهی بعلیً،بعلیً،بعلیً،بعلیً،بعلیً،(علیه السلام)
امشب دریاها اشک ؛از پلک زمین جاریست.
مولای خوبیها ! امشب برایمان دعا کن وسلام زمین رابه مادرمان برسان وبگو
برای فرج زمین,فرج شیعه,ظهور فرزندشان,امید انتظارها دعا کنه ؛
یاعلی
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
باران
باران این چنین دل مرا بردی
باران دم به دم مرا تو آزوردی
باران سرنوشتم را به یاد آور
باران سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشانوبی هم آوازم
بازهم تو آمدی بر سر راهم
آی .....می کنی دوباره گمراهم
دیریست قلب من از همه چیز سیر است
خسته از صدای زنجیر است
خسته از صدای زنجیر است
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
می و ماه
زان مي عشق کز او پخته شود هر خامي
گر چه ماه رمضان است بياور جامي
روزها رفت که دست من مسکين نگرفت
زلف شمشادقدي ساعد سيم اندامي
روزه هر چند که مهمان عزيز است اي دل
صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي
مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظي دامي
گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است
که چو صبحي بدمد در پي اش افتد شامي
يار من چون بخرامد به تماشاي چمن
برسانش ز من اي پيک صبا پيغامي
آن حريفي که شب و روز مي صاف کشد
بود آيا که کند ياد ز دردآشامي
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوري از خودکامي

